بقراط که بود؟

بقراط (به یونانی Hippokrates) پزشک یونانی اهل جزیره کوس بود که حدود ۴۶۰ پیش از میلاد به دنیا آمد و احتمالاً حدود ۳۷۰ پیش از میلاد در لاریسا در تسالی درگذشت. لقب «پدر پزشکی» را از این نگاه دارد که علت بیماری را باید در بدن، تغذیه، شیوه زندگی و محیط جست، نه در خشم خدایان یا جادو.
اهمیت او در روش است: مشاهده دقیق بیمار، ثبت سیر بیماری، پیشبینی روند آن و اخلاق حرفهای. حدود ۶۰ تا ۷۰ رسالهای که به نامش مانده، یعنی «مجموعه آثار بقراطی»، کار نویسندگان متعدد است. پس «بقراط» اغلب نام یک مکتب پزشکی است، نه فقط یک فرد.
چرا بقراط را پدر پزشکی میدانند
پیش از بقراط هم در یونان پزشک وجود داشت و مصر و بینالنهرین سنتهای پزشکی مکتوب داشتند. پس لقب «پدر پزشکی» به این معنا نیست که بقراط پزشکی را از صفر ساخت.
این لقب از آنجا آمده که متون منسوب به او در سنت غربی، پزشکی را «فن» (به یونانی techne) معرفی کردند: دانشی روشمند و آموزشپذیر که بر مشاهده و استدلال درباره علتها تکیه دارد. بیشتر نظریههای بقراطی کنار رفتهاند و آنچه مانده، روش و نگرش است.
مجموعه آثار بقراطی؛ یک نام، نویسندگان بسیار
مهمترین نکته برای شناخت درست بقراط، تفاوت «بقراط تاریخی» با «مجموعه آثار بقراطی» (Corpus Hippocraticum) است. این مجموعه حدود ۶۰ تا ۷۰ رساله به زبان یونانی و بیشتر به گویش ایونی را در بر میگیرد.
بیشتر این متون احتمالاً در اواخر قرن پنجم و قرن چهارم پیش از میلاد نوشته شدهاند و بعضی متأخرترند. ظاهراً در قرن سوم پیش از میلاد در اسکندریه، احتمالاً در پیوند با کتابخانه آن شهر، زیر نام بقراط گرد آمدند.
پژوهشگران به چند دلیل مطمئناند که این مجموعه کار یک نفر نیست:
- سبک رسالهها بسیار متفاوت است: از یادداشتهای کوتاه بالینی تا سخنرانی برای مخاطب عام و رسالههای نظری مفصل.
- نظریههای آنها گاهی با هم تناقض دارند، از جمله درباره تعداد و نوع مایعات اصلی بدن.
- ارسطو در «تاریخ جانوران» بخشی از متنی را نقل میکند که امروز در رساله «در طبیعت انسان» دیده میشود و آن را به پولوبوس، که در سنت باستانی داماد بقراط دانسته شده، نسبت میدهد.
هیچ رسالهای را نمیتوان با اطمینان به خود بقراط نسبت داد؛ از همین رو متون علمی معمولاً از «پزشکان بقراطی» سخن میگویند.
مهمترین رسالههای مجموعه
جدول زیر چند رساله شناختهشده این مجموعه و موضوع اصلی آنها را نشان میدهد:
| نام رساله | موضوع اصلی | اهمیت |
|---|---|---|
| در بیماری مقدس | صرع | استدلال صریح برای علت طبیعی بیماری و نقد درمانهای جادویی |
| هواها، آبها، مکانها | اثر آبوهوا، آب و موقعیت جغرافیایی بر سلامت | از نخستین متون درباره نقش محیط در بیماری |
| همهگیریها (اپیدمیها) | شرح موردهای بیماری و وضعیت بیماریها در شهرها و فصلها | گزارشهای بالینی روزبهروز از بیماران مشخص |
| پیشآگهی | نشانههایی که سیر بیماری را پیشبینی میکنند | تأکید بر پیشبینی بهعنوان وظیفه پزشک؛ شرح چهره بیمار در حال مرگ |
| گزینگویهها (فصول) | جملههای کوتاه درباره تشخیص و درمان | پرخوانندهترین متن بقراطی در سدههای میانه؛ آغاز آن جمله «عمر کوتاه است و فن دراز» است |
| در طبیعت انسان | ترکیب بدن از چهار خلط | متن پایه نظریه اخلاط چهارگانه |
| در پزشکی کهن | روش پزشکی و نقد فرضیههای فلسفی | دفاع از تجربه و مشاهده در برابر نظریهپردازی صرف |
| رژیم (تدبیر) | غذا، ورزش و شیوه زندگی | نقش سبک زندگی در سلامت و درمان |
| سوگندنامه | تعهدات پزشک | مشهورترین متن اخلاق پزشکی در تاریخ |
جمله آغاز «گزینگویهها» را اغلب با صورت لاتین «Ars longa, vita brevis» درباره هنر نقل میکنند، اما «فن» در آن خود پزشکی است. صورت کامل جمله دشواری کار پزشک را میگوید: عمر کوتاه است و فن دراز، فرصت گذرا، تجربه پرخطر و داوری دشوار.
جدا کردن بیماری از امور فراطبیعی
مهمترین میراث فکری مجموعه بقراطی شاید این باشد که بیماری را پدیدهای با علتهای طبیعی دانست. روشنترین نمونه، رساله «در بیماری مقدس» است. یونانیان صرع را «بیماری مقدس» مینامیدند، چون حملههای ناگهانی آن را کار خدایان میدانستند.
نویسنده رساله در همان آغاز میگوید این بیماری از بیماریهای دیگر مقدستر نیست و مانند آنها علت طبیعی دارد. به گفته او، کسانی آن را مقدس خواندند که درمانش را نمیدانستند.
او جادوگران و پالایشگرانی را که با ورد و تطهیر مدعی درمان صرع بودند نقد میکند و علت را گرفتگی مجاری مغز با بلغم میداند. این توضیح نادرست است، اما مهم این است که علت را در بدن میجوید. سه نکته این تحول را روشنتر میکند:
- بقراطیان بیدین نبودند. سوگندنامه با قسم به آپولون و آسکلپیوس آغاز میشود و نویسنده «در بیماری مقدس» میگوید همه بیماریها به یک معنا الهی و به یک معنا انسانیاند. مخالفت او با نسبت دادن یک بیماری خاص به دخالت مستقیم خدایان و درمان جادویی آن است.
- پزشکی معبدی همچنان رواج داشت. معبدهای آسکلپیوس، خدای پزشکی یونان، محل مراجعه بیماران بود و این دو شیوه قرنها کنار هم وجود داشتند.
- بقراطیان تنها نبودند. فیلسوفان طبیعی مانند آلکمایون کروتونی و امپدوکلس پیشتر درباره بدن به شیوهای غیراسطورهای اندیشیده بودند.
رساله «هواها، آبها، مکانها» این نگاه را به محیط کشاند و از پزشکی که به شهری تازه میرود میخواهد بادها، آب، فصلها و شیوه زندگی مردم را بسنجد. آن را از نخستین متون سلامت محیط میدانند، هرچند نسبت دادن خلقوخوی اقوام به آبوهوا در آن امروز پذیرفتنی نیست.
نظریه اخلاط چهارگانه به زبان ساده
مشهورترین نظریهای که به نام بقراط شناخته میشود، نظریه اخلاط است. طبق رساله «در طبیعت انسان»، بدن از چهار مایع یا «خلط» تشکیل شده است: خون، بلغم، صفرا (زردآب) و سودا (سیاهآب).
سلامت یعنی این چهار خلط به نسبت درست با هم آمیخته باشند. بیماری یعنی یکی از آنها بیش یا کم از حد شود، یا از بقیه جدا شود و در بخشی از بدن جمع شود.
این نظریه هر خلط را به دو کیفیت از گرمی، سردی، تری و خشکی و به یک فصل ربط میداد؛ مثلاً چون ترشح بلغم در زمستان بیشتر دیده میشد، بلغم خلط سرد و تر زمستان بود. تطبیق کامل با عناصر چهارگانه امپدوکلس بعدها در آثار جالینوس نظاممند شد.
| خلط | کیفیتها | فصل مرتبط | مزاج منسوب در دورههای بعد |
|---|---|---|---|
| خون | گرم و تر | بهار | دموی |
| صفرا (زردآب) | گرم و خشک | تابستان | صفراوی |
| سودا (سیاهآب) | سرد و خشک | پاییز | سوداوی |
| بلغم | سرد و تر | زمستان | بلغمی |
چند نکته درباره این نظریه اغلب نادرست بیان میشود:
- نظریه اخلاط کار شخص بقراط نیست. ارسطو رساله «در طبیعت انسان» را به پولوبوس نسبت داده است و بعضی رسالههای دیگر فقط از دو خلط، بلغم و صفرا، سخن میگویند.
- مزاجهای چهارگانه متأخرترند. تقسیم آدمها به دموی، صفراوی، سوداوی و بلغمی از نظر خلقوخو در متون بقراطی به این شکل نیست و بیشتر در آثار جالینوس و پس از او شکل گرفت.
- درمان یعنی بازگرداندن تعادل. پزشک بقراطی بیشتر با رژیم غذایی، ورزش و استراحت و گاهی با مسهل، قیآور یا فصد (رگزدن) میکوشید تعادل را برگرداند.
نظریه اخلاط بیش از دو هزار سال پایه پزشکی در اروپا و جهان اسلام بود. در قرن نوزدهم، با پیشرفت فیزیولوژی، آسیبشناسی سلولی و نظریه میکروبی بیماری، از پزشکی علمی کنار رفت.
«سودا» مایعی واقعی در بدن نیست و بیماریها علتهایی مانند میکروبها، جهشهای ژنتیکی و اختلالهای ایمنی دارند. ارزش تاریخی این نظریه در تلاش برای توضیح بیماری با یک مدل طبیعی است.
روش بالینی بقراطی: مشاهده، ثبت و پیشآگهی
بخش ماندگارتر مجموعه بقراطی روش بالینی آن است. رساله «همهگیریها» شرح حال روزبهروز دهها بیمار را آورده است: تب از چه روزی شروع شد، ادرار چه رنگی داشت و بیمار بهبود یافت یا درگذشت. بسیاری درگذشتهاند و نویسندگان این را پنهان نکردهاند.
«پیشآگهی» جایگاه ویژهای داشت: پزشک باید از روی نشانهها میگفت بیماری به کجا میرود. مفهوم «بحران» هم از همینجا آمد، یعنی روزی که بیماری به نقطه تعیینکننده میرسید.
این واژه در فارسی هم ریشه پزشکی دارد. در لغتنامه دهخدا، «بحران» تغییر حال بیمار در روزهای معین است که به بهبود یا مرگ میانجامید و طبیبان آن را «یوم بحران» میخواندند. کاربرد سیاسی و اقتصادی امروز آن بعدها رواج یافت.
چند اصطلاح پزشکی هنوز نام بقراط را دارند:
- چهره بقراطی: توصیف رساله «پیشآگهی» از چهره بیمار نزدیک به مرگ، با بینی تیز، چشمهای گود افتاده و شقیقههای فرورفته.
- انگشتان بقراطی: نام قدیمی چماقی شدن انگشتان که در متون بقراطی همراه با بیماریهای ریه توصیف شده است.
- نیمکت بقراطی: ابزار کشش اندام برای جا انداختن شکستگی و دررفتگی.
عبارت مشهور «اول آسیب نزن» (primum non nocere) به این شکل در متون بقراطی و سوگندنامه نیامده است. نزدیکترین جمله در «همهگیریها» است که پزشک را به دو چیز فرامیخواند: یاری رساندن، یا دستکم آسیب نرساندن.
سوگندنامه بقراط؛ متن اصلی و نسخههای امروزی
سوگندنامه بقراط مشهورترین متن مجموعه است، اما نویسنده و زمان دقیق نگارش آن معلوم نیست. بیشتر پژوهشگران آن را به اواخر قرن پنجم یا قرن چهارم پیش از میلاد نسبت میدهند.
لودویگ ادلشتاین، پژوهشگر تاریخ پزشکی، در سال ۱۹۴۳ استدلال کرد که این متن از محیط فکری فیثاغوریان آمده است. این دیدگاه تأثیرگذار بود، ولی امروز بسیاری از پژوهشگران آن را قانعکننده نمیدانند و موضوع همچنان محل بحث است.
کهنترین نسخه موجود سوگند، تکهپاپیروسی یونانی از اکسیرینخوس مصر است که آن را به حدود ۲۷۵ میلادی نسبت میدهند؛ یعنی حدود هفت قرن پس از نگارش متن.
سوگندنامه اصلی چه میگفت
محتوای سوگندنامه اصلی را میتوان در این بندها خلاصه کرد:
- قسم به خدایان: به آپولون پزشک، آسکلپیوس، هوگیا، پاناکیا و همه خدایان و الههها.
- تعهد به استاد: استاد را همپایه پدر و مادر بداند، در صورت نیاز در مال خود شریکش کند و پسران او را بیمزد آموزش دهد. فن فقط به پسران خود، پسران استاد و شاگردان سوگندخورده آموخته شود.
- سود بیمار: رژیم و تدبیر را برای سود بیمار و بر پایه داوری خود به کار ببرد و او را از آسیب و بیعدالتی دور نگه دارد.
- داروی کشنده: به هیچکس، حتی به درخواست خودش، داروی کشنده ندهد و آن را پیشنهاد هم نکند.
- سقط جنین: به هیچ زنی شیاف یا پساری برای سقط ندهد. اینکه این بند همه روشهای سقط را در بر میگیرد یا فقط این وسیله را، محل بحث پژوهشگران است.
- پاکی: زندگی و فن خود را پاک و مقدس نگه دارد.
- پرهیز از جراحی سنگ: حتی بیمار مبتلا به سنگ را جراحی نکند و آن را به اهل این کار واگذارد؛ جراحی در آن زمان حرفهای جدا بود.
- رفتار در خانه بیمار: فقط برای سود بیمار وارد شود و از بیعدالتی و از رابطه جنسی با زنان و مردان، آزاد یا برده، پرهیز کند.
- رازداری: آنچه را در درمان یا بیرون از آن درباره زندگی مردم میبیند یا میشنود و نباید فاش شود، راز نگه دارد.
- پاداش و کیفر: اگر وفادار بماند، نیکنام شود و اگر سوگند را بشکند، عکس آن نصیبش شود.
پس سوگندنامه اصلی ترکیبی از قراردادی صنفی برای انتقال فن و تعهدات اخلاقی در برابر بیمار است. روشن نیست در یونان باستان چقدر رایج بود؛ پزشکی مجوز رسمی نداشت و احتمالاً فقط گروهی از پزشکان این سوگند را میخوردند.
در دوره مسیحی، این سوگند در یک نسخه خطی بیزانسی از قرن دوازدهم به شکل صلیب کتابت شد و ظاهرش هم رنگ مسیحی گرفت.

نسخههای امروزی چه تفاوتی دارند
سوگندی که امروز در دانشکدههای پزشکی خوانده میشود، معمولاً متن اصلی بقراط نیست. شناختهشدهترین نسخه امروزی «اعلامیه ژنو» است که انجمن جهانی پزشکی در ۱۹۴۸، پس از جنایتهای پزشکی جنگ جهانی دوم، تصویب کرد و آخرین بار در ۲۰۱۷ بازنگری شد.
در آمریکا بازنویسی لوئیس لازانیا (۱۹۶۴) هم رایج است. در ایران نیز دانشگاههای علوم پزشکی متن سوگند خود را دارند و این متنها در دانشگاهها و زمانهای مختلف یکسان نیستند.
| موضوع | سوگندنامه اصلی بقراط | نسخههای امروزی (مانند اعلامیه ژنو) |
|---|---|---|
| قسم به خدایان یونانی | دارد | ندارد؛ متنها معمولاً غیردینیاند یا به سنت دینی جامعه خود تکیه میکنند |
| تعهد به استاد و خانواده او | بخش مهمی از متن است | به احترام به استادان و همکاران محدود شده است |
| انتقال فن | فقط به پسران و شاگردان سوگندخورده | آموزش پزشکی دانشگاهی و همگانی |
| سود بیمار و پرهیز از آسیب | دارد | دارد و محور اصلی متن است |
| رازداری | دارد | دارد |
| سقط جنین و داروی کشنده | صریحاً منع شده است | در بیشتر نسخهها به این شکل نیامده است |
| جراحی | پزشک از جراحی سنگ پرهیز میکند | چنین بندی ندارد؛ جراحی بخشی از پزشکی است |
| عدم تبعیض میان بیماران | به این صورت نیامده است | صریحاً آمده است؛ مانند نژاد، دین، جنسیت و وضعیت اجتماعی |
| احترام به خودمختاری و رضایت بیمار | مطرح نیست | در نسخههای اخیر آمده است |
خواندن سوگندنامه در بیشتر کشورها سنتی اخلاقی و نمادین است و تعهدات قانونی پزشکان را قوانین هر کشور تعیین میکند.
زندگی بقراط؛ آنچه میدانیم و آنچه افسانه است
شواهد معاصر درباره بقراط بسیار اندک است. افلاطون در «پروتاگوراس» و «فایدروس» از بقراط کوسی، پزشکی سرشناس از خاندان «اسکلپیادها» که شاگرد میپذیرفت، یاد میکند. ارسطو هم در «سیاست» او را نمونه پزشک بزرگ میآورد.
پس بقراط در دوران سقراط پزشکی نامدار بوده است. بیشتر آنچه درباره زندگی او میگویند از زندگینامههایی میآید که قرنها بعد نوشته شدند، مانند زندگینامه منسوب به سورانوس و مدخلهای فرهنگ بیزانسی «سودا».
طبق این روایتها، پدرش هراکلیدس نام داشت، پزشکی را در خانواده آموخت، در سرزمینهای یونان سفر و طبابت کرد و در لاریسا درگذشت. سنش را هنگام مرگ از ۸۵ تا بیش از ۱۰۰ سال گفتهاند و همین اختلاف از اعتبار محدود این روایتها خبر میدهد.
در کوس امروز هم تاریخ و افسانه درآمیختهاند. ویرانههای آسکلپیون کوس به سدههای پس از مرگ بقراط برمیگردد. چنار میدان شهر هم که میگویند بقراط زیر آن درس میداد، حدود پانصد سال عمر دارد و نمیتواند درخت زمان او باشد.

جدول زیر روایتهای مشهور را از نظر اعتبار مقایسه میکند:
| روایت | وضعیت تاریخی |
|---|---|
| بقراط اهل کوس و پزشکی نامدار در زمان سقراط بود | پذیرفتهشده؛ افلاطون و ارسطو به آن اشاره کردهاند |
| او همه رسالههای مجموعه بقراطی را نوشته است | نادرست؛ مجموعه کار نویسندگان متعدد است |
| بقراط دعوت اردشیر، شاه هخامنشی، را برای درمان بیماری در سپاه ایران رد کرد | برگرفته از نامههایی که پژوهشگران آنها را جعلی و متأخر میدانند |
| او با افروختن آتش، طاعون آتن را متوقف کرد | افسانه؛ در منابع معاصر، از جمله گزارش توسیدید از طاعون آتن، چنین چیزی نیامده است |
| بقراط دموکریتوس را که مردم دیوانه میپنداشتند، معاینه کرد و او را خردمند یافت | داستانی از همان نامههای منسوب و متأخر |
گاهشمار زندگی بقراط و سرگذشت آثار او
| زمان | رویداد |
|---|---|
| حدود ۴۶۰ پیش از میلاد | تولد بقراط در جزیره کوس |
| اواخر قرن پنجم پیش از میلاد | نگارش نخستین رسالههای مجموعه بقراطی |
| حدود ۳۷۰ پیش از میلاد (منابع متفاوتاند) | مرگ بقراط، بنا بر روایت رایج در لاریسا |
| قرن سوم پیش از میلاد | گردآوری رسالهها زیر نام بقراط در اسکندریه |
| قرن دوم میلادی | جالینوس بر آثار بقراطی شرح مینویسد و نظریه اخلاط را نظاممند میکند |
| قرن سوم هجری (نهم میلادی) | ترجمه آثار بقراط و شرحهای جالینوس به عربی، بهویژه به دست حنین بن اسحاق و همکارانش |
| اوایل قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) | ابنسینا در «قانون» پزشکی بقراطی و جالینوسی را با دانش پزشکان مسلمان تلفیق میکند |
| ۱۵۲۵ و ۱۵۲۶ میلادی | چاپ نخستین ترجمه لاتین کامل آثار در رم و نخستین چاپ متن یونانی در ونیز |
| ۱۸۳۹ تا ۱۸۶۱ میلادی | انتشار ویرایش دهجلدی امیل لیتره از آثار بقراطی همراه با ترجمه فرانسوی |
| ۱۹۴۸ میلادی | تصویب اعلامیه ژنو بهعنوان نسخه امروزی سوگند پزشکی |
بقراط در سنت پزشکی ایران و جهان اسلام
پزشکی دوره اسلامی تا حد زیادی بر میراث بقراط و جالینوس بنا شد. در نهضت ترجمه بغداد، آثاری مانند «فصول» (گزینگویهها) و «تقدمة المعرفة» (پیشآگهی) به عربی ترجمه و شرح شدند.
رازی، اهوازی و ابنسینا از این آثار بهره بردند و نقد و تجربههای تازه بر آنها افزودند؛ رازی حتی «الشکوک علی جالینوس» را در نقد جالینوس نوشت.
اخلاط چهارگانه با نامهای خون، بلغم، صفرا و سودا وارد زبان فارسی شد و تعبیرهایی مانند «مزاج گرم و سرد» هنوز در گفتار روزمره مانده است. این نفوذ بیشتر از راه جالینوس و شارحان او بود تا خود متون بقراطی.
میراث بقراط برای پزشکی امروز
بخش بزرگی از محتوای نظری مجموعه بقراطی، از اخلاط تا توضیح صرع با بلغم، امروز نادرست است. کالبدشناسی بقراطیان محدود بود، چون کالبدشکافی انسان در یونان آن زمان رایج نبود. با این حال، چند عنصر از این سنت در پزشکی امروز ادامه یافته است:
- معاینه و شرح حال: توجه به نشانهها، سابقه بیمار و سیر بیماری پایه کار بالینی است.
- توجه به محیط و سبک زندگی: نقش تغذیه، فعالیت بدنی و محیط در سلامت امروز با شواهد علمی تأیید شده است.
- اخلاق پزشکی: رازداری، اولویت سود بیمار و پرهیز از آسیب هنوز از اصول اصلیاند.
جمله پرتکرار «بگذار غذا داروی تو باشد و دارو غذای تو» در هیچ متن بقراطی نیامده است. پژوهشی در ۲۰۱۳ آن را نقلقولی نادرست دانست: در پزشکی بقراطی غذا با سلامت پیوند داشت، اما با دارو یکی نبود. پس این جمله را نمیتوان سند بقراطی درمان با خوراکیها دانست.
تصویر بقراط بهعنوان «پزشک آرمانی» تا حدی ساخته سنت بعدی، بهویژه جالینوس، است. مورخان امروز میکوشند او را در بستر زمان خودش ببینند: پزشکی نامدار که نامش بر مجموعهای از متون متنوع نشست.
سوالات متداول
بقراط در چه دورهای زندگی میکرد؟
بقراط حدود ۴۶۰ پیش از میلاد در کوس به دنیا آمد و احتمالاً حدود ۳۷۰ پیش از میلاد درگذشت؛ تاریخ دقیق مرگش در منابع متفاوت است. او همدوره سقراط بود و افلاطون در زمان حیات او یا اندکی بعد از او یاد کرده است.
آیا بقراط همه کتابهای منسوب به خود را نوشته است؟
نه. این حدود ۶۰ تا ۷۰ رساله را نویسندگان متعدد در دورهای طولانی نوشتهاند و هیچکدام را نمیتوان با اطمینان کامل به خود بقراط نسبت داد.
آیا جمله «اول آسیب نزن» در سوگندنامه بقراط آمده است؟
نه. نزدیکترین عبارت در رساله «همهگیریها» است: یاری رساندن، یا دستکم آسیب نرساندن. صورت لاتین مشهور آن بسیار بعدتر رواج یافت.
آیا پزشکان امروز همان سوگند بقراط را میخورند؟
معمولاً نه. بیشتر دانشکدهها از نسخههای بازنویسیشده مانند اعلامیه ژنو یا متنهای بومی استفاده میکنند. این متنها قسم به خدایان یونانی و بند جراحی سنگ را ندارند و بندهایی مانند عدم تبعیض به آنها افزوده شده است.
نظریه اخلاط چهارگانه امروز اعتبار علمی دارد؟
نه. این نظریه در قرن نوزدهم با پیشرفت فیزیولوژی، آسیبشناسی سلولی و نظریه میکروبی بیماری از پزشکی علمی کنار رفت و امروز ارزش تاریخی دارد.
جمعبندی
بقراط پزشک یونانی اهل کوس در قرن پنجم پیش از میلاد بود که نامش نماد پزشکی عقلانی شد، هرچند از زندگیاش اطلاعات قطعی کمی داریم و آثار منسوب به او کار نویسندگان متعدد است.
میراث ماندگار این مجموعه، جدا کردن بیماری از امور فراطبیعی، تکیه بر مشاهده و پیشآگهی و تعهدات اخلاقی پزشک است. نظریه اخلاط کنار رفته و سوگندنامه اصلی هم با نسخههای امروزی تفاوتهای مهمی دارد.


