زندگی آلبرت اینشتین از کودکی تا شهرت

آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ در شهر اولم در جنوب آلمان به دنیا آمد، کودکیاش را در مونیخ گذراند، دبیرستان را در آرائو سوئیس تمام کرد و در پلیتکنیک زوریخ درس خواند. پس از دو سال بیکاری، در ۱۹۰۲ کارشناس اداره ثبت اختراع برن شد و در همانجا، در ۱۹۰۵، مقالههایی نوشت که فیزیک را دگرگون کرد. شهرت عمومی او اما در نوامبر ۱۹۱۹ آمد، وقتی نتایج رصد یک خورشیدگرفتگی پیشبینی نظریه نسبیت عام را تأیید کرد و نامش به صفحه اول روزنامههای جهان رسید. ازدواج با میلوا ماریچ، همکلاسی صربتبارش، و جدایی از او هم بخش مهمی از این دوره است. روایت زیر این چهل سال را به ترتیب زمان دنبال میکند و افسانهها را از واقعیت جدا میکند.
بیشتر بخوانید: آلبرت اینشتین که بود؛ دستاوردهای علمی او به زبان ساده
خانواده و کودکی در مونیخ
پدرش، هرمان اینشتین، بازرگانی یهودی و غیرمذهبی بود و مادرش، پائولینه کخ، پیانو مینواخت. در ۱۸۸۰ خانواده به مونیخ رفت و هرمان همراه برادرش یاکوب، که مهندس بود، کارگاهی برای ساخت تجهیزات برقی و روشنایی راه انداخت. در ۱۸۸۱ خواهرش ماریا، معروف به «مایا»، به دنیا آمد. مایا تا پایان عمر نزدیکترین همصحبت خانوادگی آلبرت ماند و بخش مهمی از آنچه درباره کودکی او میدانیم، از یادداشتهای اوست.
دیر به حرف آمدن
به روایت مایا، آلبرت دیرتر از همسالانش شروع به حرف زدن کرد و عادت داشت جملههایش را پیش از گفتن، آهسته با خودش تکرار کند. این واقعیت در روایتهای عامیانه به این ادعا تبدیل شده که او تا چهار یا پنج سالگی هیچ حرفی نمیزد، در حالی که منابع دست اول چنین دقتی ندارند. تشخیصهای پس از مرگ، مثل نسبت دادن اوتیسم به او، هم حدسهایی بر پایه شواهد پراکندهاند.
قطبنمای پدر
اینشتین در «یادداشتهای زندگینامهای» که در ۱۹۴۹ منتشر شد، نوشته است که در چهار یا پنج سالگی پدرش یک قطبنما به او نشان داد. اینکه عقربه بدون هیچ تماس ظاهری همیشه به یک سمت میچرخید، او را شگفتزده کرد و به تعبیر خودش این احساس را در او پدید آورد که پشت چیزها باید چیزی عمیقاً پنهان باشد. این روایت خاطرهای است که در پیری بازگو شده، نه گزارشی دقیق از همان روز.
کتاب هندسه، ماکس تالمود و ویولن
حدود دوازده سالگی کتابی درسی در هندسه اقلیدسی به دستش رسید که بعدها آن را «کتابچه مقدس هندسه» نامید. اینکه با چند اصل ساده میشد گزارههایی قطعی اثبات کرد، برایش تجربهای تعیینکننده بود. ماکس تالمود، دانشجوی پزشکی که هفتهای یک بار مهمان شام خانواده بود، کتابهای علمی عامهفهم و بعدها آثار کانت را برایش میآورد. از پنج یا شش سالگی هم به خواست مادرش ویولن یاد گرفت؛ ابتدا بیعلاقه بود، اما در نوجوانی با سوناتهای موتسارت به موسیقی دل بست و ویولن تا پایان عمر همراهش ماند.
مدرسه در مونیخ؛ شاگرد ناراضی، نه شاگرد ضعیف
آلبرت از ۱۸۸۵ به یک مدرسه ابتدایی کاتولیک در مونیخ رفت و جزو بهترین شاگردان بود. در ۱۸۸۸ وارد ژیمنازیوم لوئیتپولد شد که بر حفظ کردن، زبانهای لاتین و یونانی و انضباط سخت تکیه داشت. او از این فضا بیزار بود و بعدها معلمانش را به گروهبانهای سربازخانه تشبیه کرد، اما کارنامههایش نشان میدهد که در ریاضی و لاتین نمرههای خوبی میگرفت.
در ۱۸۹۴ کسبوکار خانواده، که قراردادهای مهمی را در رقابت با شرکتهای بزرگ برق از دست داده بود، شکست خورد و خانواده به ایتالیا، ابتدا میلان و سپس پاویا، رفت. آلبرت پانزدهساله را در مونیخ گذاشتند تا ژیمنازیوم را تمام کند. تنهایی و نفرت از مدرسه باعث شد در اواخر همان سال، با گواهی یک پزشک، مدرسه را بدون مدرک ترک کند و به خانواده بپیوندد. احتمالاً گریز از خدمت سربازی آلمان هم انگیزهای بود؛ او در ۱۸۹۶ تابعیت ورتمبرگ را کنار گذاشت و تا ۱۹۰۱ که تابعیت سوئیس را گرفت، بیتابعیت بود.
کنکور زوریخ و سال سرنوشتساز در آرائو
اینشتین در ۱۸۹۵، در شانزده سالگی و حدود دو سال زودتر از سن معمول، در آزمون ورودی پلیتکنیک فدرال زوریخ شرکت کرد. در ریاضی و فیزیک نتیجهای بسیار خوب گرفت، اما در بخش عمومی، بهویژه زبان فرانسه، به حد لازم نرسید و پذیرفته نشد. هاینریش وبر، استاد فیزیک پلیتکنیک، به او پیشنهاد داد در کلاسهایش شرکت کند، اما رئیس مؤسسه توصیه کرد ابتدا دبیرستان را در سوئیس تمام کند.
به این ترتیب یک سال در مدرسه کانتونی آرگاو در آرائو درس خواند و در خانه یوست وینتلر، معلم آزاداندیش همان مدرسه، زندگی کرد. این خانواده برای او خانواده دوم شد و ماری وینتلر، دختر خانواده، نخستین عشق نوجوانیاش بود. شیوه آموزش آرائو، که بر فهم مستقل و تصویرسازی ذهنی تکیه داشت، با طبع او سازگار بود. خودش نقل کرده که در همین دوره به این فکر میکرد که اگر کسی همپای یک پرتو نور حرکت کند، آن را چگونه خواهد دید؛ آزمایشی فکری که ده سال بعد به یکی از سرچشمههای نسبیت خاص تبدیل شد. در سپتامبر ۱۸۹۶ دیپلم گرفت و در کارنامهاش در جبر، هندسه و فیزیک نمره ۶، یعنی بالاترین نمره نظام سوئیس، و در فرانسه نمره ۳ ثبت شده است.
افسانههای کودکی و مدرسه اینشتین
رایجترین افسانه، مردود شدن او در ریاضی است. این ادعا در ۱۹۳۵ در ستون «باور کنید یا نه» ریپلی در مطبوعات آمریکا منتشر شد و اینشتین آن را رد کرد و گفت پیش از پانزده سالگی حسابان را آموخته بود. جدول زیر مهمترین موارد را با شواهد مقایسه میکند:
| ادعای رایج | آنچه شواهد نشان میدهد |
|---|---|
| در ریاضی مردود شد | نادرست. در ریاضی همیشه جزو بهترینها بود و در دیپلم آرائو نمره کامل گرفت. گفته میشود معکوس بودن مقیاس نمره در آلمان و سوئیس به این سردرگمی دامن زده است. |
| شاگرد تنبل و ضعیفی بود | نادرست. در ابتدایی ممتاز بود و در ژیمنازیوم نمرههای خوب میگرفت؛ مشکلش با شیوه آموزش و انضباط بود. |
| از مدرسه اخراج شد | مبهم. خودش ژیمنازیوم را ترک کرد. نقل شده که یکی از معلمان حضورش را برای کلاس زیانآور میدانست، اما سند اخراج رسمی در دست نیست. |
| در کنکور دانشگاه رد شد | درست، با این توضیح که دو سال زودتر از سن معمول آزمون داد و فقط در بخش عمومی کم آورد. |
| تا چهار سالگی اصلاً حرف نمیزد | اغراقشده. دیر به حرف آمدنش را مایا گزارش کرده، اما سن دقیقی ثبت نشده است. |
پلیتکنیک زوریخ؛ دانشجوی خودآموز
اینشتین در اکتبر ۱۸۹۶ وارد بخش تربیت معلم ریاضی و فیزیک پلیتکنیک زوریخ شد؛ مؤسسهای که از ۱۹۱۱ نام «ایتیاچ» گرفت. گروه آنها پنج نفر بود: مارسل گروسمن، لوئی کولرو، یاکوب ارات، اینشتین و میلوا ماریچ که تنها زن گروه بود.
او کم به کلاس میرفت و بیشتر وقتش را صرف خواندن آثار ماکسول، هلمهولتز، بولتسمان و هرتس میکرد، یعنی مباحث تازهای که در برنامه درسی جای چندانی نداشت. رابطهاش با هاینریش وبر، که روزی مشوقش بود، سرد شد، چون وبر به نظریه الکترومغناطیس ماکسول کم میپرداخت و اینشتین نارضایتیاش را پنهان نمیکرد. هرمان مینکوفسکی، استاد ریاضیاش، که او را دانشجویی بیاعتنا به ریاضیات میدانست، چند سال بعد نسبیت خاص او را در قالب «فضازمان» صورتبندی کرد.
برای امتحانها به جزوههای منظم دوستش مارسل گروسمن تکیه میکرد. این دوستی بعدها دو بار به کارش آمد: یک بار در ماجرای استخدام در اداره ثبت اختراع و بار دیگر حدود ۱۹۱۲، وقتی گروسمن، که ریاضیدان شده بود، او را با ریاضیات لازم برای نسبیت عام آشنا کرد. اینشتین در ژوئیه ۱۹۰۰ فارغالتحصیل شد، اما با نمرهای پایینتر از سه همکلاسی دیگرش. میلوا در آزمون نهایی قبول نشد.
میلوا ماریچ؛ همکلاسی، همسر و موضوعی بحثبرانگیز
میلوا ماریچ در ۱۸۷۵ در تیتل، در منطقه ویوودینای امروز صربستان که آن زمان بخشی از اتریشمجارستان بود، به دنیا آمد. او از معدود زنانی بود که در آن دوره فیزیک و ریاضی را در سطح دانشگاه دنبال میکردند. نامههای باقیمانده نشان میدهد که میان این دو رابطهای عاشقانه و در عین حال فکری شکل گرفت و درباره کتابها و مسائل فیزیک با هم بحث میکردند. مادر اینشتین بهشدت با این رابطه مخالف بود.
در ۱۹۰۱ میلوا باردار شد، بار دوم در آزمون نهایی رد شد و تحصیل را رها کرد. در ژانویه ۱۹۰۲ دخترشان، که در نامهها «لیزرل» خوانده میشود، در خانه پدری میلوا به دنیا آمد. سرنوشت او معلوم نیست؛ یا در کودکی مرده یا به فرزندخواندگی سپرده شده است و شاهدی وجود ندارد که اینشتین او را دیده باشد. وجود لیزرل تا دهه ۱۹۸۰، که نامههای خصوصی این زوج منتشر شد، ناشناخته بود. پدر اینشتین در اکتبر ۱۹۰۲ درگذشت و پیش از مرگ با ازدواج پسرش موافقت کرد. آلبرت و میلوا در ۶ ژانویه ۱۹۰۳ در برن ازدواج کردند. پسرشان هانس آلبرت در ۱۹۰۴ و ادوارد در ۱۹۱۰ به دنیا آمدند.
بحث درباره سهم میلوا در کشفهای ۱۹۰۵
از دهه ۱۹۸۰ این ادعا مطرح شده که میلوا همنویسنده پنهان مقالههای ۱۹۰۵، بهویژه نسبیت، بوده است. طرفداران این دیدگاه به نامهای از ۱۹۰۱ استناد میکنند که در آن اینشتین از «کار ما درباره حرکت نسبی» مینویسد، و به اینکه در توافق طلاق مقرر شد پول جایزه نوبل احتمالی به میلوا برسد. بیشتر تاریخنگاران علم این شواهد را کافی نمیدانند: هیچ دستنوشتهای از میلوا کار او روی این نظریهها را نشان نمیدهد و خود او هم چنین ادعایی را علناً مطرح نکرد. تقسیم پول نوبل را هم معمولاً به تأمین معاش او و پسرانش نسبت میدهند. دیدگاه متوازن این است که میلوا در سالهای دانشجویی همصحبت فکری اینشتین بود، اما سند محکمی برای نقش او در خود نظریهها در دست نیست و این بحث کاملاً بسته نشده است.
دو سال سرگردانی و اداره ثبت اختراع برن
اینشتین تنها فارغالتحصیل گروهش بود که پیشنهاد دستیاری نگرفت. در ۱۹۰۱ به استادانی مثل ویلهلم اوستوالد و هایکه کامرلینگ اونس نامه نوشت و پاسخی نگرفت. پدرش هم بیآنکه به او بگوید، از اوستوالد درخواست کمک کرد. در این دوره در وینترتور معلم جانشین و در شافهاوزن معلم خصوصی بود و نخستین مقالهاش را درباره پدیده مویینگی در مجله «آنالن در فیزیک» منتشر کرد.
با توصیه پدر مارسل گروسمن به فریدریش هالر، رئیس اداره ثبت اختراع برن، اینشتین برای این اداره درخواست داد. در اوایل ۱۹۰۲ به برن رفت و برای گذران زندگی آگهی تدریس خصوصی فیزیک داد. از ۲۳ ژوئن ۱۹۰۲ بهطور آزمایشی با عنوان «کارشناس فنی درجه سه» و حقوق سالانه ۳٬۵۰۰ فرانک سوئیس کار را شروع کرد. کارش بررسی درخواستهای ثبت اختراع بود و هالر از کارشناسانش میخواست ادعای هر مخترع را با تردید بخوانند و ببینند دستگاه واقعاً طبق اصول فیزیک کار میکند یا نه.
موریس سولووین، که به آگهی تدریس پاسخ داده بود، و کنراد هابیشت با اینشتین گروه مطالعهای به نام شوخیآمیز «آکادمی المپیا» ساختند و آثار هیوم، ماخ و پوانکاره را میخواندند. از ۱۹۰۴ هم دوست قدیمیاش میکله بسو در همان اداره استخدام شد؛ بسو تنها کسی است که اینشتین در پایان مقاله نسبیت خاص از کمکش قدردانی کرد.
سال ۱۹۰۵
اینشتین بیستوششساله، در کنار کار تماموقت، در ۱۹۰۵ چند مقاله در «آنالن در فیزیک» منتشر کرد که این سال را بعدها «سال معجزه» او نامیدند. شرح علمی آنها در مقاله جداگانهای آمده و اینجا فقط خلاصهای آورده میشود:
| زمان ارسال | موضوع | ایده اصلی به زبان ساده |
|---|---|---|
| مارس | کوانتومهای نور و اثر فوتوالکتریک | نور در بستههای جدا از هم انرژی جذب و گسیل میشود |
| آوریل (پایاننامه) | تعیین اندازه مولکولها | محاسبه اندازه مولکولها از رفتار محلولها |
| مه | حرکت براونی | لرزش ذرات معلق حاصل برخورد مولکولهاست و وجود اتم را آزمونپذیر میکند |
| ژوئن | نسبیت خاص | قوانین فیزیک و سرعت نور برای همه ناظرهای با حرکت یکنواخت یکسان است |
| سپتامبر | همارزی جرم و انرژی | جرم و انرژی به هم تبدیلپذیرند؛ رابطهای که به شکل E=mc² شناخته شد |
مدرک دکتری را در اوایل ۱۹۰۶ از دانشگاه زوریخ گرفت. تصویر «کارمندی گمنام که ناگهان نابغه شد» دقیق نیست: او فیزیکدانی تحصیلکرده بود که پیش از ۱۹۰۵ چند مقاله منتشر کرده بود. این مقالهها هم او را یکشبه مشهور نکرد؛ ماکس پلانک زود به نسبیت توجه کرد، اما مردم عادی تا ۱۹۱۹ نامش را نشنیده بودند.
از زوریخ و پراگ تا برلین
در ۱۹۰۸ مدرس دانشگاه برن شد، در ۱۹۰۹ دانشیار دانشگاه زوریخ شد و اداره ثبت اختراع را ترک کرد، در ۱۹۱۱ استاد دانشگاه آلمانی پراگ شد و در ۱۹۱۲ به عنوان استاد به همان پلیتکنیک زوریخ برگشت. در ۱۹۱۳ ماکس پلانک و والتر نرنست پیشنهادی به او دادند که شامل عضویت در آکادمی علوم پروس و استادی در برلین بدون تعهد تدریس بود. او در بهار ۱۹۱۴ به برلین رفت، جایی که دخترخالهاش الزا لوونتال، که از ۱۹۱۲ با او رابطه داشت، زندگی میکرد.
زندگی مشترک با میلوا عملاً پایان یافته بود. اینشتین فهرستی از شرایط سختگیرانه برای ادامه زندگی مشترک به او داده بود و میلوا و پسرها در تابستان ۱۹۱۴، کمی پیش از آغاز جنگ جهانی اول، به زوریخ برگشتند. طلاق در فوریه ۱۹۱۹ رسمی شد و اینشتین در ژوئن همان سال با الزا ازدواج کرد.
در سالهای جنگ، اینشتین از معدود امضاکنندگان بیانیهای ضدجنگ شد و در نوامبر ۱۹۱۵ نظریه نسبیت عام را کامل کرد که گرانش را خمیدگی فضازمان توضیح میدهد. کار فشرده و کمبودهای جنگ سلامتش را به خطر انداخت و در ۱۹۱۷ الزا از او پرستاری کرد.
خورشیدگرفتگی ۱۹۱۹؛ روزی که اینشتین مشهور شد
نسبیت عام پیشبینی میکرد که نور ستارهای که از کنار خورشید میگذرد، دو برابر مقدار حاصل از نظریه نیوتن خم شود؛ حدود ۱٫۷۵ ثانیه قوسی در لبه خورشید. این اثر را فقط در خورشیدگرفتگی کامل میشد دید. تلاش یک گروه آلمانی برای این رصد در ۱۹۱۴ در کریمه با شروع جنگ ناکام ماند و این ناکامی به نفع اینشتین شد، چون محاسبه اولیه او در ۱۹۱۱ نیمی از مقدار درست را پیشبینی میکرد.
پس از جنگ، فرانک دایسون، ستارهشناس سلطنتی بریتانیا، و آرتور ادینگتون دو گروه برای رصد خورشیدگرفتگی ۲۹ مه ۱۹۱۹ فرستادند: یکی به جزیره پرینسیپ در غرب آفریقا به سرپرستی ادینگتون و دیگری به سوبرال در شمال برزیل. در ۶ نوامبر ۱۹۱۹، در نشست مشترک انجمن سلطنتی و انجمن سلطنتی نجوم در لندن، اعلام شد که نتایج با پیشبینی اینشتین سازگار است. روز بعد تایمز لندن از «انقلاب در علم» نوشت و چند روز بعد نیویورک تایمز هم خبر را بازتاب داد.
دقت دادههای ۱۹۱۹ محل بحث بود، چون ابر، مشکلات ابزار و کنار گذاشتن بخشی از دادههای سوبرال برخی را به تردید انداخت. بازتحلیل صفحههای عکاسی در دهه ۱۹۷۰ نتیجه کلی را تأیید کرد و اندازهگیریهای دقیقتر بعدی، بهویژه با امواج رادیویی، آن را قطعی کرد.
شهرتی که پس از ۱۹۱۹ آمد
اینشتین در چهل سالگی چهرهای جهانی شد. دنیای تازهبیرونآمده از جنگ، در تأیید نظریه یک دانشمند ساکن آلمان به دست بریتانیاییها نشانهای از آشتی میدید و خود اینشتین با طنز حاضرجوابش سوژه دلخواه خبرنگاران شد.
شهرت دردسر هم داشت. در ۱۹۲۰ در برلین گروهی با حمایت فیزیکدانانی مثل فیلیپ لنارد علیه نسبیت تبلیغات راه انداختند و این مخالفت رنگ یهودستیزی داشت. در ۱۹۲۱ اینشتین همراه حییم وایزمن برای جمعآوری کمک مالی برای دانشگاه عبری اورشلیم به آمریکا سفر کرد و با استقبال گسترده روبهرو شد. جایزه نوبل فیزیک ۱۹۲۱، که در نوامبر ۱۹۲۲ اعلام شد، برخلاف تصور رایج برای نسبیت نبود، بلکه برای «خدمات او به فیزیک نظری و بهویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک» اعطا شد و پول آن طبق توافق طلاق به میلوا رسید. اینشتین در ۱۹۳۳ با قدرت گرفتن نازیها آلمان را ترک کرد، در پرینستون آمریکا مستقر شد و در ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ در همانجا درگذشت.
خط زمانی زندگی اینشتین تا شهرت
| سال | رویداد |
|---|---|
| ۱۸۷۹ | تولد در اولم، ۱۴ مارس |
| ۱۸۸۰ | مهاجرت خانواده به مونیخ |
| ۱۸۸۸ | ورود به ژیمنازیوم لوئیتپولد |
| ۱۸۹۴ | رفتن خانواده به ایتالیا و ترک ژیمنازیوم |
| ۱۸۹۵ | رد شدن در آزمون ورودی زوریخ و رفتن به آرائو |
| ۱۸۹۶ | دیپلم آرائو و ورود به پلیتکنیک زوریخ |
| ۱۹۰۰ | فارغالتحصیلی |
| ۱۹۰۱ | تابعیت سوئیس و نخستین مقاله |
| ۱۹۰۲ | تولد لیزرل، شروع کار در اداره ثبت اختراع، درگذشت پدر |
| ۱۹۰۳ | ازدواج با میلوا ماریچ |
| ۱۹۰۵ | مقالههای فوتوالکتریک، حرکت براونی، نسبیت خاص و همارزی جرم و انرژی |
| ۱۹۰۹ | دانشیاری در زوریخ و ترک اداره ثبت اختراع |
| ۱۹۱۴ | رفتن به برلین و جدایی از میلوا |
| ۱۹۱۵ | تکمیل نسبیت عام |
| ۱۹۱۹ | طلاق، ازدواج با الزا، خورشیدگرفتگی ۲۹ مه و اعلام نتایج در ۶ نوامبر |
| ۱۹۲۲ | اعلام جایزه نوبل فیزیک ۱۹۲۱ |
سوالات متداول
آیا اینشتین واقعاً در ریاضی مردود شد؟
نه. او در ریاضی همیشه قوی بود و در دیپلم آرائو در جبر و هندسه نمره ۶، بالاترین نمره نظام سوئیس، گرفت. این شایعه در ۱۹۳۵ در مطبوعات آمریکا پخش شد و خودش آن را رد کرد.
ماجرای قطبنمای اینشتین چه بود؟
در چهار یا پنج سالگی پدرش قطبنمایی به او نشان داد و چرخیدن عقربه بدون تماس، به تعبیر خودش، این احساس را در او پدید آورد که پشت پدیدهها چیزی پنهان هست. این روایت از یادداشتهای زندگینامهای خود اوست.
اینشتین چرا در اداره ثبت اختراع کار میکرد؟
پس از فارغالتحصیلی در ۱۹۰۰ هیچ دانشگاهی به او کار نداد. با توصیه پدر دوستش مارسل گروسمن، در ۱۹۰۲ در اداره ثبت اختراع برن استخدام شد و تا ۱۹۰۹ آنجا ماند.
میلوا ماریچ در نظریه نسبیت سهم داشت؟
این موضوع مورد بحث است. میلوا در سالهای دانشجویی همصحبت علمی اینشتین بود، اما بیشتر تاریخنگاران علم سند کافی برای همنویسندگی او در مقالههای ۱۹۰۵ نمییابند.
اینشتین از چه زمانی مشهور شد؟
میان فیزیکدانان از حدود ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۰ بهتدریج شناخته شد. شهرت جهانیاش از ۶ نوامبر ۱۹۱۹ آغاز شد که تأیید پیشبینی نسبیت عام در رصد خورشیدگرفتگی اعلام شد.
اینشتین نوبل را برای نسبیت گرفت؟
نه. جایزه نوبل فیزیک ۱۹۲۱ برای خدمات او به فیزیک نظری و بهویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک به او داده شد.
جمعبندی
زندگی آلبرت اینشتین از کودکی تا شهرت، روایت نوجوانی کنجکاو و ناسازگار با مدرسههای سختگیر است که با قطبنمای پدر و کتابچه هندسه به پرسشهای بنیادی دل بست، در کنکور زوریخ فقط در بخش عمومی کم آورد، در آرائو فضای فکری مناسب خود را یافت و در پلیتکنیک بیشتر خودآموز بود. اداره ثبت اختراع برن به او امنیت شغلی و فرصت فکر کردن داد و حاصلش مقالههای ۱۹۰۵ بود. رابطه با میلوا ماریچ، سرنوشت نامعلوم لیزرل و جدایی، بخش انسانی و پیچیده این دوره است. شهرت جهانی او اما با اعلام نتایج خورشیدگرفتگی ۱۹۱۹ آمد. داستانهایی مثل مردودی در ریاضی با اسناد این زندگی جور درنمیآیند.


